صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
خانگي سازي
پست الکترونيک
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين تمامي مطالب
اضافه كردن به علاقه مندي ها
----------------------
ارتباط با ما از طريق ياهو مسنجر
مقالات
مشاهیر ترکمن
تاريخ اوغوزها (تركمن ها)
بازي هاي تركمني
موسیقی ترکمنی
آداب و رسوم تركمن
روایات و حکایات
داستان هاي كوتاه
مطالب جالب و خواندني
معرفي و دانلود كتاب
طنز و كاريكاتور
ویدیو کلیپ ترکمن
آلبوم عکس ترکمن
اخبار کوتاه
براي جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
لازم به ذکر است این وبلاگ همچنان آمادگی همکاری برای بیان اخبار و فعالیت های کانون فرهنگی مختومقلی فراغی دانشگاه آزاد گرگان را دارد.
مجله تركمني فرهنگي ، علمي ، اجتماعي ميراث آنلاین
" کانون فرهنگی مختومقلی فراغی "
دانشگاه آزاد اسلامي گرگان
بوسیله مترجم آنلاین، شما می توانید تمام صفحات وبلاگ ميراث آنلاين را به 35 زبان دنیا مشاهده نمایید.

اطلاعيه هاي وبلاگ :
كاربر گرامي خوش آمديد!. اميدواريم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد .
براي مشاهده وبلاگ بهتر است از مرورگرهاي IE و Google Chrome استفاده كنيد
برای بهتر شدن وبلاگ حتما نظرات و پيشنهادات خود را با ما در ميان بگذاريد.
با تشکر ـ مدير وبلاگ
موضوع :مقالات
اگر کسي ترکمن نبود و غريبه بود و ميآمد خانهي اوزينمراد و عروسش را ميديد که با ايما و اشاره با پدرشوهر يا مادرشوهرش حرف ميزند، ميگفت لابد عروسش يا لال است يا لکنت زبان دارد و خجالت ميکشد حرف بزند. اگر هم ميديد مدام گوشهي چارقدش لاي دندانش است و براي اطرافيان اندکي از صورتش و براي پدرشوهر و مادرشوهرش نيمي از صورتش را پنهان ميکند، اگر نميگفت عادت و رسم، حتم ميگفت لابد بريدگي زخمي کهنه با ظاهري زننده در گوشهي لبانش دارد و نميخواهد کسي آن را ببيند. اگر هم وارد خانه ميشد و چشمش ميافتاد به عکس پسر اوزينمراد که روي ديوار آويزان بود و هيبت مردانهاش را ميديد، حتم ناخودآگاه آهي ميکشيد و ميگفت گوشهي دلش که: «سالهاست سر بيموي اوزينمراد، کلاه بزرگي رفته و عروسي لال و صورت کبود، نصيبش شده.»
فقط بچههاي کم سن و سال روستا ميدانستند که اين گونه نيست. همانهايي که عروس اوزينمراد نيازي نبود از آنها رو بگيرد. از بزرگترها، تنها کسي که اين را ميدانست، فقط شوهرش بود. او ميدانست که صورت زنش مثل پنجهي آفتاب است. فقط او بود که ميدانست اگر .....
بقيه در ادامه مطلب
:: تـابـوت
موضوع :مقالات
با تشكر از استاد گرامي آقاي يوسف قوجق
پدربزرگي داشتم و پدربزرگم تابوتي داشت . نمي دانم چه وقت و به چه دليلي سفارش ساخت تابوت را كرده بود ، اما مي دانستم كه پدربزرگم تابوتي دارد . آن تابوت زيبا كه از درخت توت ساخته شده بود ، در زيرزمين خانه مان نگهداري مي شد. شبها كه جاي خود دارد ، حتي وسط روز هم وقتي مجبور مي شدم وارد زيرزمين خانه مان شوم ، با يادآوري آنچه وجود نداشت ، تمام موهاي سرم سيخ مي شد .
بدتر از همه ، اين كه آن تابوت ، نفرت انگيزترين و بدترين افكاري كه مي توانست در ذهن هر آدمي خطور كند ، در من زنده مي كرد . در تمام آن منطقة بزرگ شهر ، تنها ما بوديم كه تابوت داشتيم و به همين خاطر نيز خواهان زيادي داشت . در برخي روزها تعداد مشتري ها حتي به دو ـ سه نفر هم مي رسيد .من نمي دانستم بايد به داشتن اين چيز عجيب خوشحال مي بودم يا ناراحت .....
موضوع :اخبار کوتاه

:: احکام قربانی
موضوع :مطالب جالب و خواندني
تعریف قربانی:
قربانی (اضحیه) در لغت به حیوانی اطلاق میشود كه قرار است ذبح شود؛یا حیوانی كه در ایام عید قربان ذبح میشود.
و در اصطلاح: قربانی عبارتست از ذبح حیوانی مخصوص، در زمانی مخصوص، به نیّت نزدیکی و تقرّب به الله عزّوجّل(1).
یا آنچه كه در روزهای قربانی (دهم تا سیزدهم ذی الحجه) بمنظور نزدیکی به خداوند متعال ذبح میشود. و... سبب نامگذاری آن به (أضیحه) برای این است که در وقت ضحی یا چاشت قربانی میشود.
خداوند متعال میفرماید:
{قل إن صلاتی و نسكی و محیای ومماتی لله رب العالمین لا شریك له} [الأنعام: ١٦٢ - ١٦٣]
«بگو همانا نماز و قربانیم و زندگانی و مرگم برای الله عزّوجّل است؛ كه هیچ شریكی ندارد... »
خداوند متعال میفرماید:
{وفدیناه بذبح عظیم} [الصافات: ١٠٧]
«ما قربانی بزرگ و ارزشمندی را فدا و بلا گردان او کردیم.»
براي خواندن كامل مطلب بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
موضوع :اخبار کوتاه
به تازگي مطلع شديم كه سايتي خبري براي تركمن هاي ايران هم راه اندازي شده است . هنوز سايت كامل نشده و در مراحل اوليه ايجاد و راه اندازي مي باشد . براي دسترسي به سايت و مطلع شدن روي تصوير زير كليك كنيد .
موضوع :تاريخ اوغوزها (تركمن ها)
كمي پيشتر توضيح داديم كه زمان حكمراني اوزميش خاقان ، يابغوي غرب به همراه 5000 خانوار به چين كوچ كرده بود . بعد از قتل رسيدن پو- مي خاقان ، قوتلوغ - پو – فو – خاتون كه دختر تون يوكوك و همسر بيلگه خاقان بود به همراه يك اجتماع ترك به چين پناهنده شد و مورد استقبال امپراطور قرار گرفت . در سنگ نبشته شينه اوسو متعلق به ايل اتميش خاقان اويغور آمده است كه در معيت ترك هاي پناهنده به چين اجتماعي از اوغوزان نيز بوده اند . ( شينه اوسو ، رامستد – ص 31 ) بدون شك همه گوك تركها به چين نرفتند . فقط بخشي از آنها نيز بواسطه سلطه اويغوران در آمده و برخي شاخه ها نيز بدون شك به سرزمين هاي ديگر كوچ كردند . در منابع چيني مربوط به قرن دهم مجددا از گوك تركها ( تو – كيوئه ) سخن گفته مي شود . در سال هاي 962 و 928 فرماندهان گوك ترك شخصا با هداياي خود به دربار چين آمده بودند . در سال 931 و 941 نيز ايلچياني گسيل كرده بودند . از سال 941 به مدتي كوتاه اطلاعاتي از تركها در دست نيست . زيرا در اين سالها آنها در نهايت ضعف و فتور بودند . ( ژولين ص 475 ، 477 )
در منابع چيني در خصوص مساكن بازماندگان گوك تركها اطلاعاتي ارائه نمي شود . به نظر مي رسد اين بقاياي گوك تركها اجتماع قومي كوچكي را تشكيل مي دادند . در منابع اسلامي مربوط به قرون نهم و دهم نيز از قومي به نام ترك سخن نمي رود .....
:: هفت بند عشق
موضوع :داستان هاي كوتاه
هفت بند عشق داستان عشق يك چوپان به دختري روستايي است كه استاد عاليقدر و دوست گرامي آقاي يوسف قوجق ( مدير مسئول فصلنامه بين المللي ياپراق ) برايمان ارسال نموده اند . ضمن تشكر و قدرداني از اين ايشان ، ديگر دوستان نيز مي توانند مطالب خود را براي چاپ در مجله و همچنين قرار گرفتن در وبلاگ برايمان ايميل كنند تا در اسرع وقت به اطلاع عموم برسد . و اما داستان .....
بند اول
از وقتي مختار به دنبال دانستن روز تولدش مي گشت ، همه از جيك و پيك كارش سر در آورده بودند. همه فهميده بودند او براي چه كاري به دنبال روز تولدش ميگردد. ديگر همه مي دانستند كه مختار عاشق جيران است و جيران هم بوي عشق را مثل بوي همة گلبرگ هاي دنيا با دماغش حس كرده بود.
بند دوم
كسي نمي دانست مختار چرا ناگهان تصميم به ازدواج گرفته بود. اما مختار ميدانست . مي دانست كي اين تصميم را گرفته است. جيران را هميشه در روستا مي ديد ، اما از همان روزي كه گوسفند مادر جيران زائيده بود و او رفته بود تا بزغاله را به مادر جيران بدهد ، جيران را هم ديده بود. ديده بود كه روسري اش را دور موهاي بافته اش بسته و با عروسكش بازي مي كرد. مختار ابتدا نفهميده بود او خود جيران است. فكر كرده بود اشتباه مي كند. فكر كرده بود شايد يكي از دختربچه هاي روستاست كه به آنجا آمده و دارد با عروسك بازي مي كند. اما وقتي بزغاله را در حياط به زمين گذاشت ، ديده بود كه جيران عروسك را گذاشته بود زمين و سريع دويده بود به سمت بزغاله و بغلش كرده بود و نازش كرده بود. با شوق گفته بود : «چه نازه اين . بزرگش ميكنم. مال من است. به كسي نمي دهمش»
مختار برق چشمان جيران را هم ديده بود.....
براي خواندن كامل داستان بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
موضوع :اخبار کوتاه
دو ماهنامه علمي ، فرهنگي ، اجتماعي ميراث شماره پانزدهم ( اولين شماره سال تحصيلي جديد )منتشر شد !
آنچه در اين شماره مي خوانيد :
- تركمن زاده اي از رجال ايمان و اصلاح (شيخ محمد عبده )
- محمد صفا برادر گمشده مختومقلي فراغي
- بازي هاي تركمني
- برگ زرين ( اشعار مختومقلي با تفسير )
- معرفي كتاب ( با قورقوت آتا بيشتر آشنا شويم )
- تازه هاي علم
ـ زندگي با دمپايي هاي لنگه به لنگه
ـ جالبين بالفطره ( طنز )
ـ عادت هاي خوابيدن و رابطه آن با مرگ
و ...
مدير مسئول : الهام بهلكه /سردبير : عبدالوهاب مرگانپور / همكاران اين شماره : عبدالرحمان نورالديني ، موسي يوشن پور ، عابد چپرلي ، سليم چوپاني ، تيمور هيوه چي ، حضرتقلي دوجي ، الهام بهلكه ، بهار قجقي ، سونا سارلي ، آي سونا طعنه
براي تهيه اين شماره به دفتر كانون واقع در ساختمان شماره ۴ ، طبقه سوم مراجعه نماييد .
* ( بزودي قسمت دانلود مجلات را براي كاربران وبلاگ اضافه خواهيم نمود )
موضوع :موسیقی ترکمنی
موضوع :مقالات
برای خواندن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
موضوع :تاريخ اوغوزها (تركمن ها)
اجتماع گوك ترك غربي از تجمع ده شاخه تاسيس شده بود . خاقان ها به هريك از بيگ هاي شاخه هاي دهگانه يك تير تفويض مي كردند . بعدها هر تير يكي از شاخه هاي دهگانه را نمايندگي كرده و بدين ترتيب ده شاخه طايفه اي ، ده تير ( اون اوق ) ناميده شد . تيرهاي اهدايي نشانگر تابعيت آنها از خاقان نشين بود . يعني تير مصداق تابعيت و وابستگي بود . كمان نيز مصداق حاكميت و متبوع بودن بود . مصداق حقوقي تير وكمان بعدها نيز حفظ شد . ( ارگين ص 155 )
ده شاخه قبيله اي به دو جناح تقسيم مي شد . ما تنها اسامي چيني اين دو جناح قبيله اي را مي دانيم :
1- تو ـ لو 2- نوشه پي
تولوها جناح چپ را تشكيل داده و در نواحي شمالي ، شمال شرقي و شر درياچه ايسيق گول سكونت داشتند . نوشه پي ها نيز كه جناح راست را تشكيل مي دادند ، در نواحي غربي درياچه ياد شده و بين رودخانه هاي چو و تالاس سكونت داشتند .
موضوع :مشاهیر ترکمن
1190
- 1260 هجری قمری، 1770- 1840 میلادی.
كمینه
یكی از شعرای بزرگ تركمن می باشد، او به سال 1190 هجری قمری در ناحیه سرخس
و در خانواده فقیری به دنیا می آید و زندگانی خود را با رنج و مشقت زیادی
می گذراند، نام شاعر محمد ولی ( مآمد ولی ) و كمینه لقب اوست، لقب كمینه
را شاعر به این خاطر برای خود برگزیده است كه خود را از همه كمتر و كوچكتر
می دانسته است. او تحصیلات ابتدایی خود را در مكتب خانه های سرخس به پایان
رسانیده و سپس در خیوه و بخارا به تحصیلات عالیه می پردازد و یكی از افراد
فاضل و در عین حال خوش سیمای زمان خود محسوب می شود. كمینه اولین بار با
دختری به نام (قربان بخت) ازدواج می كند، قربان بخت پس از 29 سال زندگی با
شاعر از دنیا می رود و این فقدان به شاعر بسی ناگوار می آید و به همین
مناسبت در شعری با عنوان (باریندا ) نهایت اندوه و تالم خود را ابراز می
دارد:
ترجمه :
بیست ونه سال با تو به سر بردم
بدون تو این جهان فانی برایم ارزشی ندارد ...
برای خواندن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
موضوع :روایات و حکایات
در زمانهای گذشته مردی زندگی میکرد با نام برصیصا که بدون اینکه کوچکترین نقصانی از وی ظاهر شود خداوند متعال را 220 سال عبادت کرد. وی 60 شاگرد داشت که این شاگردان به برکت برصیصا به درجه ای رسیدند که حتی در هوا هم راه می رفتند.
فرشتگان از عبادت این مرد (برصیصا) تعجب میکردند. خداوند به فرشتگان فرمود: به چه تعجب میکنید، من آنچه را که شما نمیدانید به آن آگاه هستم و میدانم که یقیناً این شخص عاقبت، کافر شده و همیشه در دوزخ خواهد بود.
این را ابلیس علیه اللعنة شنید و خوشحال شد و به صورت مردی کهنسال و پیر در آمد و به عبادتگاه برصیصا رفت و برصیصا را صدا زد. برصیصا گفت: تو کیستی و چکار داری؟ ابلیس گفت: من یک عابد هستم و تو هم خداوند را عبادت میکنی من آمدم تا برای تو یک دوست و یک همراه و همدم شوم. برصیصا گفت: کسی که خداوند را عبادت میکند خداوند بهترین همراه و دوست برای وی است.
براي خواندن كامل داستان بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
موضوع :داستان هاي كوتاه
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"
براي خواندن كامل بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
:: حکمت خدا
موضوع :داستان هاي كوتاه
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
براي خواندن كامل بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
آلتين يعنی جواهر
تـابـوت
عيد سعيد قربان مبارك!
احکام قربانی
راه اندازي سايت خبري تركمن هاي ايران
عاقبت گوك تركها چه شد ؟ - قسمت 5
هفت بند عشق
مجله ميراث ، شماره 15 منتشر شد!
دانلود آهنگ هاي تركمني سري 2
زنان در موسیقی فولکلور و محلی
ده شاخه اجتماع گوك ترك غربي - قسمت 4
زندگینامه محمد ولی کمینه
حکایت برصیصای عابد و ابلیس
زنجیر عشق (کمک به دیگران)
حکمت خدا
توضيح المسائل از ديدگاه مذهب حنفي
زندگی نامه کریم قربان نفس
رمضان آمد!
يكي بود يكي نبود !
سه پيرمرد
نجار
راز خوشبختي
قورباغه كر
آخرين شماره فصلنامه ياپراق منتشر شد!
بايزيد بسطامی
